خرید بک لینک

فیل جان ششم: روی صندلی منتظر مترو

دیگه بدنم نمی کشه، چند پله اگه برم بالا، مسافتی اگه‌راه برم و یا حتی بایستم، با ضعف بدنی و کمبود نفس مواجه میشم. قرص مسکن و تقویتی اگه نخورم بدخلق و افسرده و بیمار میشم. نمی دونم این آغاز پیری هست که ضعف های بدنی باعث شده زودتر اتفاق بیوفته یا کمبود عنصری و یا حتی نبود مخدری! هر چه که هست بد چیزیه نکشیدن: ذهنت، دستت، پاهات، حوصله ات، جیبت، نکشیدن همه اینها با هم بد چیزیه

برچسب: نویسنده: ساناز فلاح تاريخ: جمعه 13 شهريور 1405 ساعت: 0:50

زندگی فیل و فنجان در یک آپارتمان 37 متری فیل جان هفتم: همه چیز تقصیر خط ۶ مترو است معده ام و به تبع اون روده ام، یا روده ام و به اجبار معده ام، کم کار هستند، مثل یک پرسنل رسمی دولتی که بعد از سالها فهمیده تا چه حد بیکار باشد ولی اشکالی پیش نیاید. حالا که فکر می کنم می بینم کلا تنبلی در دپارتمان های مختلف من مسئله روتینی است؛ مثل مرد مورچه ای که وقتی اسکیلش زیاد می شود کندی هویدا می شود، من مرد فیلی ِ همیشه کند با دپارتمانهای فربه و بیکاری هستم که در مورد همه چادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز فلاح تاريخ: جمعه 13 شهريور 1405 ساعت: 0:50

زندگی فیل و فنجان در یک آپارتمان 37 متری فیل جان هشتم: پسری مهاجر دشت گریان می نواخت دیشب در خیابان فاطمی، پسری که هنوز مهاجر بود، که به نظر می رسید مهاجر بود، برای آنجلوپولوس ِگریان، از دور فلوت می زد: دشتی خیس و النی کارایندروی تنها. موسیقی متن فیلم دشت گریان بود. دلم خواست بایستم تا متوجه من بشود. گفتم می شود همان را دوباره بنوازی تا من بروم و بشنوم؟ تعجب کوتاهی کرد. اظهار خجالت کردم که تنها پول نقدم را به فالعرضه داده ام. گفت: نه بابا، این چه حرفیه! نمی داادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز فلاح تاريخ: جمعه 13 شهريور 1405 ساعت: 0:50

من و فنجان گول خوردیم و این را من از چشم اینستاگرام و قسمت اکسپلورش می بینم که علاقه به کودکان خوشمزه خارجی را به پدر نبودن چرباند و نتیجه آن شد فیلچه. الان که دارم می نویسم فیلچه پنج سال و دو ماه و هفت روزش است. پیش دبس...

فیلجان چهارم: فیلچه خیلی وقت است به دنیا آمده

​​​

برچسب: نویسنده: ساناز فلاح تاريخ: سه شنبه 6 مرداد 1405 ساعت: 0:40

ساعت خواب و بیداری من و فیل مقابل هم قرار گرفته . یکجورهایی انگار پاسبان خواب هم شدیم . خب فیل به موقعتر می خوابد و بیدار می شود ولی من آدم بی موقعی هستم . البته ساعاتی را هم با همیم , به اندازه ی یک فیلم دیدن , چایی خوردن , پرتقال قاچ کردن و گپ زدن و ورق بازی کردن . به اندازه پرسه زدن توی خیابانها و سیگار و شب نشینی خانه یکی از رفقا . ولی خب عادت کنار هم به خواب رفتن یک جورهایی دارد فراموشمون میشود و این یکی از عادتهای خوب است که نباید ترک بشود به نظر من البته . الان که اینها رو می نویسم فیل خواب است و تا یک ساعت دیگه بیدار میشود و من بیدار و تا ساعتی دیگه خواب . + نوشته شده در  ۱۳۹۴/۱۱/۱۲ساعت   توسط فن جان  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز فلاح تاريخ: پنجشنبه 1 دی 1401 ساعت: 11:33

جایی نوشته بودم اگر من یک ایکس کمتر می بودم احتمالا زندگی بهتری داشتم، سه ایکس لارج بودن دست و پای آدم را می بندد. ولی فیل بودن اگر به هیچ دردی نخورد برای بچه ها هیبت یک پدر قدبلند زیادی جذاب است، پزش را می دهند، البته این تا قبل از بزرگ شدنشان است که تصمیم بگیرند جذاب هستی که دوستت داشته باشند یا نه.من و فنجان گول خوردیم و این را من از چشم اینستاگرام و قسمت اکسپلورش می بینم که علاقه به کودکان خوشمزه خارجی را به پدر نبودن چرباند و نتیجه آن شد فیلچه. الان که دارم می نویسم فیلچه پنج سال و دو ماه و هفت روزش است. پیش دبستانی می رود، فنجان را بیشتر دوست دارد، به شدت احساسی است، مدام توی تبلت اش گیم می کند و قبل از خواب تقریبا رد می دهد و بامزه می شود.برچسبها: فیلچه + نوشته شده در  ۱۴۰۱/۰۹/۰۷ساعت   توسط فیل  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز فلاح تاريخ: پنجشنبه 1 دی 1401 ساعت: 11:33

روزهایی را به خاطر دارم که برای من نوشتن ِساده و به دور از هرگونه قریحه ای که یادآور حرفه ای بودن باشد، بهانه و عملی تسلی بخش بود، اما همین عادت این سالها برای من سخت شده. یادم رفته است که در یادداشت های روزانه بیشتر امر نوشتن مهم است تا خود نوشته. به راستی من چرا نمی توانم بنویسم؟ می دانم تنها'>تنها کاری که مستقلا می توانم انجام دهم همین است اما انگار فراموش کرده ام. به همین خاطر دوباره می خواهم بنویسم. به نوشتن نیاز دارم تا از عدم اعتماد به نفس ها و تزلزل های گاه و بیگاهم فرار کنم. بنویسم از فیل بودنم از اینکه خیلی ها از من خوششان نمی آید و بدتر اینکه اغلب خودم هم از خودم بیزارم. تنها نوشتن است که توامان می تواند آرامم کند و خشمگین نشانم دهد. دلم گرفته است و کلمات بی آنکه بدانند تنها ابزار مفید و کم استهلاک اطرافم هستند. دلم گرفته است و تنها جایی که می توانم تنها باشم همین جاست.برچسبها: تنهایی, نوشتن + نوشته شده در  ۱۴۰۱/۱۰/۰۱ساعت   توسط فیل  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز فلاح تاريخ: پنجشنبه 1 دی 1401 ساعت: 11:33

صفحه بندی