فیل جان ششم: روی صندلی منتظر مترو - تاریخ: 1405/6/13 ساعت: 0:50
دیگه بدنم نمی کشه، چند پله اگه برم بالا، مسافتی اگه‌راه برم و یا حتی بایستم، با ضعف بدنی و کمبود نفس مواجه میشم. قرص مسکن و تقویتی اگه نخورم بدخلق و افسرده و بیمار میشم. نمی دونم این آغاز پیری هست که ضعف های بدنی باعث شده زودتر اتفاق بیوفته یا کمبود عنصری و یا حتی نبود مخدری! هر چه که هست بد چیزیه ن...
فیل جان هفتم: همه چیز تقصیر خط ۶ مترو است - تاریخ: 1405/6/13 ساعت: 0:50
زندگی فیل و فنجان در یک آپارتمان 37 متری فیل جان هفتم: همه چیز تقصیر خط ۶ مترو است معده ام و به تبع اون روده ام، یا روده ام و به اجبار معده ام، کم کار هستند، مثل یک پرسنل رسمی دولتی که بعد از سالها فهمیده تا چه حد بیکار باشد ولی اشکالی پیش نیاید. حالا که فکر می کنم می بینم کلا تنبلی در دپارتمان های ...
فیل جان هشتم: پسری مهاجر دشت گریان می نواخت - تاریخ: 1405/6/13 ساعت: 0:50
زندگی فیل و فنجان در یک آپارتمان 37 متری فیل جان هشتم: پسری مهاجر دشت گریان می نواخت دیشب در خیابان فاطمی، پسری که هنوز مهاجر بود، که به نظر می رسید مهاجر بود، برای آنجلوپولوس ِگریان، از دور فلوت می زد: دشتی خیس و النی کارایندروی تنها. موسیقی متن فیلم دشت گریان بود. دلم خواست بایستم تا متوجه من بشود...
فیلجان چهارم فیلچه وقت است به دنیا آمده - تاریخ: 1405/5/6 ساعت: 0:40
من و فنجان گول خوردیم و این را من از چشم اینستاگرام و قسمت اکسپلورش می بینم که علاقه به کودکان خوشمزه خارجی را به پدر نبودن چرباند و نتیجه آن شد فیلچه. الان که دارم می نویسم فیلچه پنج سال و دو ماه و هفت روزش است. پیش دبس... ​​​
فن جان دهم - تاریخ: 1401/10/1 ساعت: 11:33
ساعت خواب و بیداری من و فیل مقابل هم قرار گرفته . یکجورهایی انگار پاسبان خواب هم شدیم . خب فیل به موقعتر می خوابد و بیدار می شود ولی من آدم بی موقعی هستم . البته ساعاتی را هم با همیم , به اندازه ی یک فیلم دیدن , چایی خوردن , پرتقال قاچ کردن و گپ زدن و ورق بازی کردن . به اندازه پرسه زدن توی خیابانها ...
فیلجان چهارم: فیلچه خیلی وقت است به دنیا آمده - تاریخ: 1401/10/1 ساعت: 11:33
جایی نوشته بودم اگر من یک ایکس کمتر می بودم احتمالا زندگی بهتری داشتم، سه ایکس لارج بودن دست و پای آدم را می بندد. ولی فیل بودن اگر به هیچ دردی نخورد برای بچه ها هیبت یک پدر قدبلند زیادی جذاب است، پزش را می دهند، البته این تا قبل از بزرگ شدنشان است که تصمیم بگیرند جذاب هستی که دوستت داشته باشند یا ن...
فیلجان پنجم: تنها جایی که می توانم تنها باشم - تاریخ: 1401/10/1 ساعت: 11:33
روزهایی را به خاطر دارم که برای من نوشتن ِساده و به دور از هرگونه قریحه ای که یادآور حرفه ای بودن باشد، بهانه و عملی تسلی بخش بود، اما همین عادت این سالها برای من سخت شده. یادم رفته است که در یادداشت های روزانه بیشتر امر نوشتن مهم است تا خود نوشته. به راستی من چرا نمی توانم بنویسم؟ می دانم تنها'>تنه...